تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
سلام دوستان و خواننده های گل....من الیکام...

راستش من تصمیم به حذف اینجا گرفتم...چون هیچ فعالیتی نداره..نه من میتونم بیام چون تازگیا باردار شدم و هم باقی نویسنده ها نمیتونن بیان وبلاگ ...

من تا دفعه بعد که نت دستم اومد منتظرم..اگر میتونید با همین وبلاگ بی فعالیت و سوت و کور کنار بیاین و همواره رمانای اینجا رو بخونید که هیچ...اگه نه ....با کمال ناراحتی و غم حذفش میکنم...

 

دوست دار همتون ...الیکا (مهتاب)

 

 



تاريخ : چهارشنبه دوم مرداد 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)


سلامی دوباره به عشقای من ...بچه ها همه میدونید که من متاهلم و دانشجو...باور کنید حتی وقت نمیکنم به سر و وضع خونه م برسم .....وبلاگ خاطراتم رو هم به خاطر چند تا از بچه ها تا حالا حذف نکردم.....وگرنه حتی وقت نمیکنم به اون سر بزنم.....

مدیریت وبلاگ با مروارید عزیزم


اینم آرس وبم که چند نفری منتظرش بودن ... اونجا منتظرتون هستم گلای من .... دوستتون دارم

وبلاگم



تاريخ : دوشنبه بیستم خرداد 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)

................سر بزنید و نظر بذارید ...................

خاطرات عروس و خواهر شوهر



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | | نویسنده : آیسان
سلام بچه ها

متاسفانه نظراتون با پست قبلی پاک شد ولی ممنونم از همه ی افرادی که

نظر دادن ..... به خاطر پاک شدن پست قبلی اوایل این پست همون پست

قبلیه ولی مابقیش جدید ...... خودم میدونم این دو قسمت رمانم خراب شده

بذارید به پای اینکه با سیزده سال سن نمیدونستم چجوری این دونفر و باهم

روبرو کنم ..... ولی تو قسمتای بعدی از رو این قسمت پرش میکنم ... خوب

دیگه و حرف اخرمم که نظر موفق باشید



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | | نویسنده : آیسان
سلام بچه ها خوبین ؟؟ دیدم وب خیلی وقته اپ نشده گفتم یه کاری بکنم


خلاصه : دختری از جنس یخ،سنگ.دختری که در ظاهر خونسرد ولی در باطن شکسته،له شده.
پسری از جنس اتش،پرحرارت.در ظاهر شاد و پرانرژی ولی در باطن...........(کسی نمیداند)

میخواد یخ رو با گرمای خودش ذوب کنه.ولی یخی که حدود 10 سال یخ بوده به این راحتی ها ذوب نمیشه.........

خیلی جالبه ..... مروارید جان لطفا اضافش کن




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
اینم از این بالاخره تموم شد


امیدوارم دوس داشته باشین


این یکی که به سلیقه خودم بود


بعدی چی باشه ؟



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
ی قسمت دیگه مونده


شرمنده خیلی طول کشید نت نداشتم



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی 1392 | | نویسنده : هانيه

رمان تموم شد 

چطور بود؟؟؟؟

پایان



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی 1392 | | نویسنده : هانيه
خـــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــا .... خـــیـــلـــی هـــا دلـــمــــو شـــکـــســــتــــن شـب بـیـا بـریـم سراغشون من نـشـونـت مـیـدم تـــــو بــبـــخــشــشــون



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی 1392 | | نویسنده : هانيه
گفت جبران میکنم, گفتم کدام را? عمررفته را?روی شکسته ام را? دل مرده اما تپنده را? حالا من هیچ !جواب این تارموهای سفیدرامیدهی? نگاهی به سرم انداختوگفت چه پیرشده ای?!گفتم جبران میکنی? گفت کدام را...... !?


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی 1392 | | نویسنده : هانيه
ادامه....


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی 1392 | | نویسنده : هانيه

نیازم به تو 9



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
اول ازهمه خــدای مهربون رو شکر می کنم که تا این لحظه خیلی کمکم کرد تا تونستم این رمان رو به پایان برسونم


دوم هم از خواهره گلم تشکر می کنم که تا این لحظه خیلی برای بهتر شدن داستان بهم کمک کرد ازش ممنونم.


درآخر هم ازدوست عزیزم خیلی ممنونم لازم بود ازش تشکر کنم با اینکه میدونم این مطلبمو نمی بینه

.واز همه ی بچه ها که تا این لحظه باهام بودن وباعث دلگرمی شدن دوستداشتم اسم تک تکشونو بگم ....همتونو دوست دارم.امیدوارم از رمان خوشتون اومده باشه.ولحظاته قشنگی رو درکنار هم سپری کرده باشیم!!خوبی وبدی منو به بزرگی خودتون ببخشید همتون به خدای رحیم می سپــارم عزیــزانــــــ


حسبی الله *خــــدا برای من کافی استـــ*


برچسب‌ها: آخرین شب دوران نامزدی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)

سلاممممممممممممممممم سلامممممممممممممممممم


خوبین همه ؟ چطور مطورین ؟


خب دوستان همه اونایی که درخواست تبادل لینک کرده بودن رو لینک کردم ببخشید اگه دیر شد


برای همتونم نظر گذاشتم ها ...


بله ... اینم قسمت دوم ... امیدوارم خوشتون بیاد من خودم دوسش دارم


راستی ؟ اونایی که می  خوان نویسنده بشن ؟ من هیچ کدومتون رو عضو نکردم .. لطفا ی ایمیلی


ادرس وبی چیزی بذارید که من بهتون خبر بدم عضو شدین


خیلی ممنون فعلاااااااااااااااااا





ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 | | نویسنده : آیسان
سلااااااااااام بچه ها خوبید ؟؟؟ مدارس خوبه ؟؟؟

تاخیرم بابت میان ترما طولانی بود شرمنده از دوستای گلم شیدای عزیز /

نگین / فاطمه/ عسل / آیلین و خیلی از دوستای گلم که همراهمن تشکر

میکنم خوب یه توضیح کوچولو راجع به این پست بدم بچه ها این پست دو

قسمتش از زبان پندار و از اونجایی که خط کشیده شده به بعد از زبان تابان

نگین عزیز گفته بودی واسه ادامه کمک میخوام یانه معلومه عزیزم خیلی

به کمکها و نقداتون واسه ادامه احتیاج دارم خوب دیگه فعلا



ادامه مطلب