X
تبلیغات
رمان خوانها - رمان | دزد قلب من تویی |

رمان خوانها

romankhanha.blogfa.com

دزد قلب من تویی ... 17

قسمت اخررررررررررر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 16

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 15

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 14

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 13

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 12

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 11

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 10

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 9

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 8

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 7

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 6

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 5

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 4

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 3

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 2

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

دزد قلب من تویی ... 1

دزد قلب من تویی

نویسندگان : sky-star و sadaf.a کاربران انجمن نودهشتیا

منبع : نودهشتیا

خلاصه :داستان از زبان ی دختر مغرور و لج بازه ک دزده این دختر پرورشگاهی بوده و از اونجا فرار کرده و چون شغلی پیدا نکرده سراغ دزدی میره ..... این ترانه خانوم خودش تنها نیست اولش با صدف (ک اونم با ترانه از پرورشگاه فرار می کنه) دزدی میکنن اما بعدا ی گروه تشکیل میدن.....

(پایان خوب )

 

مقدمه:
من روی زمین تنهایم.تنهای تنها.کسی نیست تا دستی از مهر به سویم دراز و آغوشی از محبت را به رویم باز کند.فقط تورا دارم و بس.تورا که نمی بینمت،نمی شنومت،احساست نمی کنم،اما درکت میکنم.درک میکنم وقتی دستانی از مهر را روی سرم میکشی و وقتی میگریم،دانه دانه اشک هایم را تا زمین مهرت دنبال میکنی و آنگاه چتری از محبت روی سرم میگسترانی!من،جز تو کسی را ندارم.پس بمان.بمان تا بدانم کسی هست تا نجواهای شبانه ی سوت و کور دلم را بشنود.کسی هست تا مرا ببیند و درک کند.کاش کنارم بودی.کاش میتوانستم روی زانوان استوارت دقایقی آرام گیرم و بدانم که کسی هست،هنوز کسی هست که بتوان به او امید داشت........


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  |