تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
12 ماه گذشت... بعضیا دلشون شکست... بعضیا دل شکوندن.... خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها.... خیلیا از بینمون رفتن.... خیلیا بینمون اومدن... گریه کردیم و خندیدیم.... زندگی بر خلاف آرزو هایمان گذشت. چند روز بیشتر تا پایان همه اون خاطره ها نمونده.!!!!! امیدوارم امسال سال خوبی داشته باشید. خیلی بهتر از پارسال. پیشاپیش نوروز مبارک!!!! 




تاريخ : شنبه بیست و یکم بهمن 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
سلام.

اولش یه تشکر دارم از الیکای عزیز که لطف کرد و منو به نویسندگی تو وبش قبول و دوم یه معذرت خواهی به خاطر کلی دردسر که تو ورود به وب داشتم.

و امااااااا خوب من شیوام.20 سالمه دانشجو تشریف دارم.خودم یه سری داستان و نوشته دارم.کلی هم رمان خوندم.

از فردا فعالیتم رو رسمی شروع می کنم با یه رمان از خودم.ولی هر وقت خواستین و رمان پیشنهادی داشتین میتونم براتون بذارم.

همین فقط می خواستم یه آشنایی بدم.

تا فردا روز خوش.

(و از اونجایی که نمیدونم این پستم رو موضوعش مربوط به کجاست می چسبونمش به تبریکات و عضویت در وبلاگ)