X
تبلیغات
رمان خوانها - رمان | آبی به رنگ احساس من ( جلد 2 ) |

رمان خوانها

romankhanha.blogfa.com

آبی به رنگ احساس من

قسمت آخــــــــــــــــــــــــــــــر :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت ۲۸
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت ۲۶ :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت بیست و دوم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

ببخشید دیر شد دوستان :

 

قسمت ۲۱ :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت بیستم :

 

واسه امروز بسه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت نوزدهم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت هجدهم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت هفدهم :

بی به رنگ احساس من

نظرررررررررررررررررر ..........

قسمت +۱۸


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت شانزدهم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند ، وای به وقتی که دل تنگ باشد !

آبی به رنگ احساس من

 

قسمت پانزدهم :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت چهاردهم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت سیزدهم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت دوازدهم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت یازدهم :

 

بخووووووووووونید بهار صندوق رو باز کررررد......

آبی به رنگ احساس من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت دهم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت نهم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت هشتم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت هفتم :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت ششم :

دلم نیومد نذارم

یه شک بزرگ تو این پسته .................

بخونید نظر بدید ادامه بدم.......................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت پنجم :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

 

 

 

قسمت چهارم :

 

             آبی به رنگ احساس من      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت سوم :

 

 

           آبی به رنگ احساس من         

                                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

قسمت دوم :

 

                        

                   

آبی به رنگ احساس من


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  | 

آبی به رنگ احساس من

خلاصه:

( جلد اول ) همه چیز رو درمورد بهار خونید و با مشکلات و احساسش اشنا شدید..خب اینجا هم ادامه ش رو میذارم..منتها هیجانی تر..در ( جلد دوم ) می خونید که :
بهار همون شبی که می خواد صندوق رو باز کنه و بفهمه منظور مادرش از بیان اون حرف ها چی بوده..ناگهان برق ها قطع میشه..رعد برق شدیدی می زنه..شدت باران زیاد بوده..بهار می ترسه..برای اولین بار از وقتی تنها شده می ترسه..میره بیرون که از همسایه شون کمک بگیره..از صدای رعد وبرق وحشت داشته..ولی همین که قدم به داخل کوچه میذاره و جلوی خونه ی همسایه می ایسته..ناگهان دستی جلوی دهانش رو می گیره و..
در ادامه می خونید که بهار توسط کیارش به دبی فرستاده میشه..قراره به یکی از شیخ های پولدار عرب فروخته بشه..به خاطر زیبایی که داشته همه خواهانش بودن..اونجا با مردی به اسم" پارسا شاهد "اشنا میشه..البته اشنایی که نه..پارسا شاهد می خواد بهار رو بخره..مرد جوانی خوش پوش و جذاب و بسیـــار زیاد پولدار که دو رگه..از پدر ایرانی واز مادر عرب..جذابه و مغرور..همیشه دنبال بهترین هاست..کسی که خیلی سخت میشه جلوش بایستی..و معلوم نیست چی پیش میاد..ایا بهار قسمت این مرد جوان میشه یا اینکه..
توی این رمان قراره اتفاقات زیادی بیافته..اتفاقاتی که سرنوشت بهار رو تغییر میده..یکی از همون اتفاقات فرستاده شدن بهار به دبی هست..و اتفاق دیگری که می تونه برای بهار سرنوشت ساز باشه اسراریه که در اون صندوقچه نهفته..ولی ایا دستش به اون صندوقچه می رسه؟..یا اینکه ناخواسته مسیر زندگیش تغییر می کنه و اون هم طبق همون چیزی که در اون صندوق هست؟..اریا کمکش می کنه؟..بر می گرده؟..سرنوشت این دو چی میشه؟..
اریا تماما توی رمان ایفای نقش می کنه..پررنگ تر میشه ولی به موقعش میاد که با اومدنش خیلی چیزها رو تغییر میده..با وارد شدن اریا در جلد دوم خیلی اتفاقات میافته..ورودش گرمه و تاثیر گذار..مثل همیشه..
فکر می کنم جلد دوم متفاوت و جذاب باشه..امیدوارم همینطور باشه وشما دوستان از خوندنش لذت ببرید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت   توسط مهتاب (الیکا)  |