تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت آخــــــــــــــــــــــــــــــر :

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت ۲۸

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت ۲۶ :

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
۲۴ و ۲۵

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت بیست و دوم :

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم مهر 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
ببخشید دیر شد دوستان :

 

قسمت ۲۱ :



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت بیستم :

 

واسه امروز بسه



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت نوزدهم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت هجدهم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت هفدهم :

بی به رنگ احساس من

نظرررررررررررررررررر ..........

قسمت +۱۸


 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت شانزدهم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)

حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند ، وای به وقتی که دل تنگ باشد !

آبی به رنگ احساس من

 

قسمت پانزدهم :



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت چهاردهم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت سیزدهم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت دوازدهم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت یازدهم :

 

بخووووووووووونید بهار صندوق رو باز کررررد......

آبی به رنگ احساس من



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت دهم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت نهم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت هشتم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت هفتم :

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت ششم :

دلم نیومد نذارم

یه شک بزرگ تو این پسته .................

بخونید نظر بدید ادامه بدم.......................



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت پنجم :

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
 

 

 

قسمت چهارم :

 

             آبی به رنگ احساس من      



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت سوم :

 

 

           آبی به رنگ احساس من         

                                



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
قسمت دوم :

 

                        

                   

آبی به رنگ احساس من


 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)

خلاصه:

( جلد اول ) همه چیز رو درمورد بهار خونید و با مشکلات و احساسش اشنا شدید..خب اینجا هم ادامه ش رو میذارم..منتها هیجانی تر..در ( جلد دوم ) می خونید که :
بهار همون شبی که می خواد صندوق رو باز کنه و بفهمه منظور مادرش از بیان اون حرف ها چی بوده..ناگهان برق ها قطع میشه..رعد برق شدیدی می زنه..شدت باران زیاد بوده..بهار می ترسه..برای اولین بار از وقتی تنها شده می ترسه..میره بیرون که از همسایه شون کمک بگیره..از صدای رعد وبرق وحشت داشته..ولی همین که قدم به داخل کوچه میذاره و جلوی خونه ی همسایه می ایسته..ناگهان دستی جلوی دهانش رو می گیره و..
در ادامه می خونید که بهار توسط کیارش به دبی فرستاده میشه..قراره به یکی از شیخ های پولدار عرب فروخته بشه..به خاطر زیبایی که داشته همه خواهانش بودن..اونجا با مردی به اسم" پارسا شاهد "اشنا میشه..البته اشنایی که نه..پارسا شاهد می خواد بهار رو بخره..مرد جوانی خوش پوش و جذاب و بسیـــار زیاد پولدار که دو رگه..از پدر ایرانی واز مادر عرب..جذابه و مغرور..همیشه دنبال بهترین هاست..کسی که خیلی سخت میشه جلوش بایستی..و معلوم نیست چی پیش میاد..ایا بهار قسمت این مرد جوان میشه یا اینکه..
توی این رمان قراره اتفاقات زیادی بیافته..اتفاقاتی که سرنوشت بهار رو تغییر میده..یکی از همون اتفاقات فرستاده شدن بهار به دبی هست..و اتفاق دیگری که می تونه برای بهار سرنوشت ساز باشه اسراریه که در اون صندوقچه نهفته..ولی ایا دستش به اون صندوقچه می رسه؟..یا اینکه ناخواسته مسیر زندگیش تغییر می کنه و اون هم طبق همون چیزی که در اون صندوق هست؟..اریا کمکش می کنه؟..بر می گرده؟..سرنوشت این دو چی میشه؟..
اریا تماما توی رمان ایفای نقش می کنه..پررنگ تر میشه ولی به موقعش میاد که با اومدنش خیلی چیزها رو تغییر میده..با وارد شدن اریا در جلد دوم خیلی اتفاقات میافته..ورودش گرمه و تاثیر گذار..مثل همیشه..
فکر می کنم جلد دوم متفاوت و جذاب باشه..امیدوارم همینطور باشه وشما دوستان از خوندنش لذت ببرید..



ادامه مطلب