X
تبلیغات
رمان خوانها - رمان | لحظه های دلواپسی |

رمان خوانها

romankhanha.blogfa.com

رمان لحظه های دلواپسی16(قسمت آخر)

16

قسمت آخر...

کامنت یادتون نره!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی15

لحظه های دلواپسی15


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی14

لحظه های دلواپسی14


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی13

لحظه های دلواپسی13


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی12

لحظه های دلواپسی 12


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلوپسی11


سلام سلام به دوستای عزیزم شرمنده که  دیر گزاشتم... مشکلی برام پیش اومده بود نتونستم بیام نت ادامشو بزارم امروز تموم میکنم رمان را.. برید ادامه مطلب که کلی پست تپل براتون گزاشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی10


نمی فهمم

وقتی به نماز می ایستم

من ، تو را می خوانم… ؟!

یا تو ، مرا می خوانی …. ؟!

فقط کاش که عشق مان دو طرفه باشد . .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی9

بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی....
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی.....
بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی.....
بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزهم دوسش داری....
بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی....
بزن به سلامتی دوست و ادمهایی که از پشت خنجر زدن...
هنوز مست نشدم نگاه می کنم به انتهای شیشه و اخرین پیکم ولی هنوز حرف دارم..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی8


گفتند: بهت خیانت میکند!
گفتم:میدانم…
گفتند: این یعنى دوستت ندارد!
گفتم:میدانم…
گفتند: روزی میرود وتنها میمانی !
گفتم:میدانم…
گفتند: پس چرا ترکش نمیکنی!
گفتم:این تنها چیزی ست که نمیدانم…


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی7

لحظه های دلواپسی7


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی6

لحظه های دلواپسی6


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی5

رمان لحظه های دلواپسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی4

رمان لحظه های دلواپسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی3

لحظه های دلواپسی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی2

پیش هیچ ادمی به خطایت اعتراف  مکن..

 ادم ها  جنبه ندارند ژست خدایی برایت میگیرند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت   توسط هانيه  | 

رمان لحظه های دلواپسی1

رمان لحظه های دلواپسی


نویسنده : مریم


پارسا پسرعمو والبته پسرخاله ی پروا بعد ازسالها ازخارج به ایران باز می


 گرده.اوباوجود جوان بودن،یک جراح زبردست وموفقه.پروا دررشته ی


 پرستاری به تازگی فارغ التحصیل شده ومشغول به کاردربیمارستانه و


 ازقضا درهمون دیدار اول دلخوری کوچیکی بین این دونفرپیش میاد وهمین


 باعث میشه پروا حسابی حرص بخوره وبخواد تلافی کنه . . .


رمانش هم طنزه هم کل کل داره و هم عاشقانه ست


 وآخرشم خوب تموم میشه ... 

موری جون لطفا اضافه کن خانوووووووومی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت   توسط هانيه  |