تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
16

قسمت آخر...

کامنت یادتون نره!



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
لحظه های دلواپسی15



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
لحظه های دلواپسی14



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
لحظه های دلواپسی13



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
لحظه های دلواپسی 12



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه

سلام سلام به دوستای عزیزم شرمنده که  دیر گزاشتم... مشکلی برام پیش اومده بود نتونستم بیام نت ادامشو بزارم امروز تموم میکنم رمان را.. برید ادامه مطلب که کلی پست تپل براتون گزاشتم



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه


نمی فهمم

وقتی به نماز می ایستم

من ، تو را می خوانم… ؟!

یا تو ، مرا می خوانی …. ؟!

فقط کاش که عشق مان دو طرفه باشد . .




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی....
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی.....
بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی.....
بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزهم دوسش داری....
بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی....
بزن به سلامتی دوست و ادمهایی که از پشت خنجر زدن...
هنوز مست نشدم نگاه می کنم به انتهای شیشه و اخرین پیکم ولی هنوز حرف دارم..



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دهم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه

گفتند: بهت خیانت میکند!
گفتم:میدانم…
گفتند: این یعنى دوستت ندارد!
گفتم:میدانم…
گفتند: روزی میرود وتنها میمانی !
گفتم:میدانم…
گفتند: پس چرا ترکش نمیکنی!
گفتم:این تنها چیزی ست که نمیدانم…



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ششم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
لحظه های دلواپسی7



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ششم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
لحظه های دلواپسی6



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
رمان لحظه های دلواپسی



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
رمان لحظه های دلواپسی



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه
لحظه های دلواپسی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | | نویسنده : هانيه

پیش هیچ ادمی به خطایت اعتراف  مکن..

 ادم ها  جنبه ندارند ژست خدایی برایت میگیرند



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 | | نویسنده : هانيه

رمان لحظه های دلواپسی


نویسنده : مریم


پارسا پسرعمو والبته پسرخاله ی پروا بعد ازسالها ازخارج به ایران باز می


 گرده.اوباوجود جوان بودن،یک جراح زبردست وموفقه.پروا دررشته ی


 پرستاری به تازگی فارغ التحصیل شده ومشغول به کاردربیمارستانه و


 ازقضا درهمون دیدار اول دلخوری کوچیکی بین این دونفرپیش میاد وهمین


 باعث میشه پروا حسابی حرص بخوره وبخواد تلافی کنه . . .


رمانش هم طنزه هم کل کل داره و هم عاشقانه ست


 وآخرشم خوب تموم میشه ... 

موری جون لطفا اضافه کن خانوووووووومی



ادامه مطلب