تاريخ : جمعه یازدهم اسفند 1391 | | نویسنده : مهتاب (الیکا)
بودن.اول رفتم سمت خدمتکارو یه شربت گرفتم تا بخورم.اهل مشروب نبودم.داشتم میرفتم سمتشون که یه جوون جلف مست جلومو گرفت.میگن از هرچی بدت بیاد سرت میاد همینه دیگه.من از مشروب و پسرای مست متنفرم.اینم جلوم سبز شد.سرشو آورد سمت صورتم.پسره:سلام خانمی _بیا تو دم در بده پسره:چه صدایی.جوون.خوشگله افتخار یه دور رقصو میدی؟یه نگاه تحقیر آمیز کردم بهشو ازکنارش رد شدم.
از پشت سر گفت:چه بداخلاق خانمی.کجا رفتی؟بیتوجه به حرفاش رفتم پیش مرال.خوبیش این بود که انگار داشتن در مورد اسم و رسم پسره با مهمونا حرف میزدن.مرال:دوست شایانه.اومده گرگان ماهم دعوتش کردیمیکی از دخترا گفت:خیلی پسر جالبیه.رفتم وسط حرفشو گفتم:سلام به برو بچ.چه خبراینجا.بحث سر کیه؟
رهام یه قیافه ی خنده دار گرفتو گفت:دارن در مورد این پسره آرتا حرف میزنن.این مرالم هی در مورد خوشگلیش میگه